* پژوهش های حقوق و ادیان *

مرجع معرفی و بررسی آموزه های حقوق دینی
«پژوهش های حقوق و ادیان» | تورات | یهودیت | اشکالات وارد بر یهود | اسرائیل | معرفی مختصر صهیونیسم || معرفی اجمالی یهودیت || مطالعه آنلاین تورات، تورات، کتاب مقدس| | کتابخانه با موضوع صهیونیسم و یهودیت || مقالات علمی-پژوهشی در زمینه ادیان، صهیونیسم، یهودیت || فیلم های سینمایی صهیونیستی و یهودی || کلیپ در زمینه صهیونیسم و یهود || پرسش و پاسخ در زمینه یهودشناسی ||معرفی «پژوهش های حقوق و ادیان» || پیوندهای مرتبط با صهیونیسم |
بـنـر

مرجع معرفی و نقد معارف آیین یهود، مبانی صهیونیسم و سیاست های ضد اسلامی فرق و جریان های معاند

<!-- start logo cod off http://bjes.ir --><p align="center"></p><p align="center"><a href="http://bjes.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://bayanbox.ir/view/6961090584536714943/logo-200x80.jpg" width="200" height="80" alt="مرجع معرفی و نقد معارف آیین یهود، مبانی صهیونیسم و سیاست های ضداسلامی فرق و جریان های معاند"></a></p><!--finish logo cod off http://bjes.ir -->

شناسه شامد: 1-1-718353-65-4-1

بررسی شبهات
تازه های کتابخانه
«بانک جامع اطلاعاتی صهیونیسم» پس از این با نام «پژوهش های حقوق و ادیان»، ضمن تاکید بر پیوند «دانش حقوق» و «معارف ادیان»، علاوه بر سرفصل های سابق، به موضوعات حقوقی از جمله مباحث حقوق ایران، نظام های حقوقی، احکام شریعت یهودی و اسلامی، فلسفه حقوق و ... نیز خواهد پرداخت.

فصل سوم : بازگشت موسی به مصر و تلاش او برای هدایت مصریان

اصل مطالب این فصل برگرفته از آیات 18 تا 51 سوره ی شعراء و آیات 103 تا 126 سوره ی اعراف از قرآن کریم می باشد. مشابه منقولات قرآن با اندکی تفاوت در فصل7 سفر خروج از تورات مشاهده وجود دارد.

مطابق روایت تورات، موسی همراه صفورا و فرزندانش به سوی مصر روانه شد. (خروج4 :20) هارون به دنبال وحی الهی از مصر خارج شد و به استقبال موسی شتافت تا وقتی که در کنار رود نیل او را دیدار کرد. موسی به هارون گفت: بیا تا نزد فرعون برویم که خداوند ما را به سوی او به رسالت فرستاده است. هارون نیز پذیرفت و این چنین بسوی فرعون رهسپار شدند.

گفتار اول : موسی و هارون در دربار فرعون

آورده اند هنگامی که موسی و هارون بر در قصر آمدند، آن دو را به درون راه ندادند و به گفته برخی، روزها و بلکه ماه ها گذشت تا به درون قصر راه یافتند.[1] بالاخره هارون و وموسی بر فرعون وارد شدند و با وی به مناظره و احتجاج پرداختند. فرعون پس از تحقیر و تمسخر موسی، او را تهدید کرد که اگر معبودی جز او (فرعون) بگیرد وی را به زندان خواهد انداخت. موسی در پاسخ گفت: حتی اگر برای مدعایم دلیل بیاورم؟؟ فرعون گفت: اگر راست می گویی دلیلت را بیاور.

موسی عصایش را به زمین انداخت و ناگاه به صورت اژدهایی عظیم درآمد و حاضران وحشت زده گریختند. به دنبال آن، موسی دست به گریبان برد و چون بیرون آورد، نوری از آن برتافت که چشم بینندگان را خیره کرد. فرعون که انتظار نداشت با این دو منظره هولناک و خیره کننده روبه رو شود و فکر نمی کرد موسی دارای چنین معجزاتی باشد، در کار خویش فرو ماند و چاره ای ندید جز عوام فریبی و تهمت، فلذا گفت: این مرد جادوگر ماهری است که می خواهد شما را به وسیله جادویش از سرزمینتان بیرون کند و خود و خویشان و قومش، مالک و فرمانروای این سرزمین گردند. اکنون شما درباره او چه نظری دارید؟

حاضران گفتند: به او و برادرش مهلت بده و مأموران خود را به شهرها بفرست تا همه جادوگران ماهر را نزد تو بیاورند و در روز معینی با موسی نبرد کنند و جادوی او را با جادو پاسخ دهند. موسی پذیرفت و روز عید را که روز اجتماع و جشن مردم بود برای این کار معیّن کرد. فرعون هم مأمورانی به سراسر مصر گسیل داشت تا هر ساحر زبردست و جادوگر ماهری را در هر جا که هست برای روز موعود و نبرد با موسی به پایتخت بیاورند.

گفتار دوم : مقابله موسی با ساحران فرعون

روز موعود فرارسید. ساحران در برابر چشم هزاران نفر جلو آمدند و به موسی گفتند: تو ابزار سحرت را به کار می اندازی یا ما بیندازیم؟موسی فرمود: شما بیندازید و با این جمله ساحران همه ریسمان ها و عصاهایی را که قبلاً آماده کرده بودند، بر زمین انداختند و در نظر موسی (و دیگران) به صورت مارهایی درآمد که راه می رفتند.

منظره عجیبی بود، در صحرایی وسیع، ده ها و شاید صدها و هزارها ریسمان و چوب به صورت مارهایی درآمده و شروع به جست وخیز کردند. قرآن کریم می گوید: دیدگان مردم را مسحور و ترسی در آن ها ایجاد کردند و سحری عظیم آوردند. منظره به حدّی وحشتناک بود که حضرت موسی نیز احساس ترس کرد و رعبی در دلش ایجاد شد، اما در همان حال، وحی خداوند آن ترس اندک را نیز از دلش بیرون برد و به او خطاب شد: ای موسی! نترس که تو برتری. آن چه در دست راستت داری بیفکن که هر چه را اینان ساخته اند ببلعد، زیرا اینان نیرنگ جادوگری را ساخته اند و جادوگر هرجا باشد (یا هر چه بیاورد) رستگار (و پیروز) نخواهد شد.

موسی بی درنگ عصای خود را بر زمین انداخت و ناگهان به صورت اژدهایی عظیم درآمد و در چشم برهم زدنی همه آلات سحر و ابزار کار ساحران را بلعید. تماشاگران که آن اژدهای عظیم را با آن هیبت دیدند، از ترس پا به فرار نهادند و به گفته برخی از مورخان، صدها نفر زیر دست و پا رفتند و غوغای عظیمی بر پا شد. در این وقت حق برای ساحران آشکار گردید و چنان تأثیر معجزه موسی قرار گرفتند که بدون تأمل، پیش روی موسی به خاک افتاده و ایمان خود را به خدای موسی و هارون اظهار کردند و به عجز و زبونی خود در برابر قدرت الهی اعتراف نمودند.

فرعون که در برابر شکستی ناگهانی و عملی انجام شده قرار گرفته بود بر ساحران بانگ زد و گفت: آیا پیش از آن که من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید (اکنون معلوم شد که استاد شما در سحر او بوده) و او رئیس شماست و سحر را او به شما یاد داده است. فرعون چهره خشونت آمیزی به خود گرفت و ساحران را متهم به همکاری با موسی و طرح نقشه و توطئه بر ضدّ دستگاه سلطنت خود کرد و آن ها را به سخت ترین شکنجه ها تهدید کرده و گفت: دست ها و پاهایتان را برعکس یک دیگر قطع و بر تنه های نخل آویزانتان می کنم تا بدانید عذاب کدام یک از ما سخت تر و پایدارتر است.

ساحران در پاسخ او گفتند: ما هرگز تو را بر این معجزه ها که برای ما آمده و آن خدایی که ما را آفریده است ترجیح نمی دهیم. پس تو هر چه می کنی بکن که فقط زندگی این دنیا را از ما می گیری و در سرای ابدیّت و جهان آخرت فرمان تو نافذ نیست سعادت آن جهان را نمی توانی از ما برگیری و ما زیانی نخواهیم کرد که به سوی پروردگارمان می رویم.  ما به پروردگار خود ایمان آورده ایم تا گناهان ما و آن جادوگری که ما را بدان مجبور کردی را بیامرزد و خدا بهتر و پایدارتر است.

گفتار سوم : ایمان آوردن آسیه همسر فرعون[2]

هنگامی که آسیه، همسر فرعون معجزه موسی علیه السلام را در مقابل ساحران دید، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد از همان لحظه به موسی ایمان آورد. او پیوسته ایمان خود را پنهان می داشت ولی ایمان و عشق به خدا چیزی نیست که بتوان آن را همیشه پنهان کرد. هنگامی که فرعون از ایمان او با خبر شد بارها او را نهی کرد و اصرار داشت که دست از آیین موسی بردارد و خدای او را رها کند، ولی این زن با استقامت هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد.

سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهایش را با میخ ها بسته و در زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظمی بر سینه او بیندازند، هنگامی که آخرین لحظه های عمر خود را می گذارند دعایش این بود: «پروردگارا برای من خانه ای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و اعمالش رهایی بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده.»

خدای تعالی نیز دعایش را مستجاب کرد و بصیرتی به او داد که فرشتگان و جایگاه خود در بهشت را دید و از خوشحالی خندید. فرعون رو به اطرافیان خود کرد و گفت: این دیوانه را بنگرید که چگونه در زیر شکنجه می خندد! و بدین ترتیب روح آن زن با ایمان به بهشت جاودان شتافت.


نویسنده : سید ابوالفضل ساقی


[1] . درباره چگونگی ورود موسی و هارون به دربار فرعون روایات مختلفی است که به آن نخواهیم پرداخت.

[2] . برگرفته از کتاب قصه های قرآن (تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم) نوشته ی سید جواد رضوی

نظرات (۰)

سوالات، پیشنهادها و نظرات خود را با ما در میان بگذارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">