نه عزتی، نه ثروتی...

  • ۹۲۷

پیرزن مرا دید و دوان دوان به سویم آمد. به پایم افتاد. التماسم می کرد که به همکارم سفارش کنم مشکلش را حل کند. با خود فکر می کرد من و او همکاریم. از او خواهش کردم بلند شود. اشک هایش را با گوشه ی چادرش پاک کرد.گفتم مادر جان! این چه کاری است شما می کنید؟ این حرفم مثل جرقه ای در وجودش انفجاری به پا کرد. شتابان و لرزان دست در ...

انقلاب اسلامی، یک پسرفت رو به جلو

  • ۱۲۴۴

فضای عمومی حاکم بر تلگرام، از کانال های سیاسی و مذهبی گرفته تا اجتماعی و طنز، سرتاسر مملو از سیاهنمایی و تزویر های خواسته و ناخواسته است. نقدی غیر منصفانه که هر شنوایی را کر می کند و هر بینایی را کور...